گنج

شمارهٔ ۱۹۹

هر کس که پر از باده عشق است ایاغشجز بوی گل عیش نباشد به دماغش
چون سرو ز تشویش تعلق بود آزادآن را که ز خاکستر قمریست سراغش
چون لاله درین باغ به نیرنگ محبتکردند نشان توسن عمر تو ز داغش
رفتم به تماشای بهار چمن عشقجز سنبل آشفته دگر نیست به باغش
یک ذره گرت مهر و وفا هست توان کرداز سایه عنقا اثر رنگ سراغش
هر کس که بود آتش سودا به سر اوروشن بود از روغن پروانه چراغش
راهیست ز تقلید که در باغ حقیقتیاد از روش کبک دهد جلوه زاغش
سرمایه صد عیش به یک ذره نسنجددر زاویه غم بود آن را که فراغش
ای سوخته داغ هوس بگذر ازین غماز بس که نداری خبر لاله باغش!
طغرل به جهانی ندهم مصرع بیدلخورشید نه جنسی است که جویی به چراغش!