شمارهٔ ۱۴۲
یار به من باز جفا میکندترک مدارا و وفا میکند
میزندم گرچه به تیر نگهرحمت و بیرحمی نما میکند
میکشدم هر نفسی چند بارشکر که این ظلم مرا میکند!
چشم من افتد به رخش در نمازدست به رو بهر دعا میکند
جانب مسجد گذرم از قضاهمچو نمازم که ادا میکند
گرچه دل از زخم جفایش پر استلعل لبش باز دوا میکند
خواهم اگر بوسه کنم نقش پاشاز پس خود شور به پا میکند
پردهساز غم او از فراقنغمه «عشاق » نوا میکند
طغرل روحم به حریم درشدم به دم از شوق هوا میکند