شمارهٔ ۱۴۸
هرکجا شوق توام ساغر کش آمال بودصبح عشرت سربلند و شام غم پامال بود
داشتم از زلف او سرمایه عیش ابدتا سواد خط او بر روی دولت خال بود
دیده آیینه بر رویش گشودند در ازلعرض جوهر در زبان صورت او لال بود
میزدم هر لحظه من دستی به دامان دعاچون الف قدم به یاد ابروی او دال بود
خاطر ما کی کند امروز یاد جام جمبس که جام عشرت ما دوش مالامال بود!
نیست جز سودای او در چارسوی اعتبارمشتری گویا نشان مهره این فال بود
چون نگاه اندر هوای عشق او پر میزدمآشیان مرغ رنگم از شکست بال بود
بس که سنجیدم به صبح شادمانی شام غمکوه در میزان هجرش وزن یک مثقال بود
حبذا طغرل که بیدل میسراید مصرعیماضی و مستقبل این بزم حیرت حال بود