شمارهٔ ۱۰۲
باز از رنگ حنا شد پنجه دلدار سرخرنگ دامان شفق آمد کنون پیکار سرخ
عالمی دارد خیال زخم تیغ ابرویشکاش از خونم بود آن تیغ جوهردار سرخ!
هرکجا گر نغمه زیر و بم لعلش بودناخن مطرب شود از پرده آن تار سرخ
سوی ما دارد خرام آن رشک گلزار ارمگلشن ما را بود امروز برگ و بار سرخ
سبزه لعلش بود اکنون برات زندگیآه ازآن روزی که پوشد آن پریرخسار سرخ!
ای که داری آرزوی مشهد عشاق اومیتوان کردن گلوی خویش را ناچار سرخ
ما شهیدان را بود این خرقه خونین علمزاهدان را گرچه باشد از تعصب عار سرخ
گر نباشد امتیاز دعوی باطل ز حقکی شود از خون صد حلاج چوب دار سرخ؟!
آنقدر از دیده با یاد رخش خون ریختمچهرهام گردیده از اشک ندامتبار سرخ
ای خوش آن مصرع که طغرل میسراید بیدلیجامهات زین خم نمیآید برون هربار سرخ!