گنج

شمارهٔ ۹۰

بس که در قصر جهان آبادی از معمار نیستجز فنا در خانه هستی دگر دیوار نیست!
عالمی سرگرم سودای خیال عالمندهیچ کس از خواب غفلت یک دمی بیدار نیست!
بیش ازین در باغ و در گلشن منال ای عندلیبرشته دل‌بستگی در رنگ این گلزار نیست!
وه چه نقد کاسدیم امروز در دکان دهرجنس ما را هیچگاهی گرمی بازار نیست!
آرزوی مهر اطلس در دل ما کی بود؟!فرش ما افتادگان جز سایه دیوار نیست!
نقد دکان خموشان مرهم زخم دل استدر شکست موی چینی مومیا در کار نیست!
پرده مضراب غم دارد بم و زیر دگرناله عشاق در آهنگ موسیقار نیست!
حلقه زلفش بود سرمشق چوگان فسونمرکزی دارد دل ما حاجت پرگار نیست!
زهر غم باشد به کامم طغرل از گیسوی اوحیرتی دارم که هرگز مهره در این مار نیست!