شمارهٔ ۲۷۶
شوخ شهرآشوب من گر بیحجاب آید برونبا تماشای جمالش آفتاب آید برون!
از می وصلش رقیبان جمله یکسر کامیابسوی عاشق آن جفاجو با عتاب آید برون!
در چمن بیروی او با گل چسان سازم نگه؟!شبنم خجلت به رویم چون گلاب آید برون!
آنقدر با یاد او از دیده باریدم گهرموج طوفان سرشکم را حباب آید برون!
سوختم در مجمر عشق تو ای نازآفرینهر دمی از دل مرا بوی کباب آید برون
بیتو عمری همچو نی با ناله دارم الفتیبرق آهم هر نفس همچون شهاب آید برون
کیست طغرل امت پیغمبر خضر خطش؟!ای خوش آن پیغمبری کو با کتاب آید برون!