گنج

شمارهٔ ۲۷۷

به یاد خنده آن لعل میگونشدم چون غنچه در این باغ دلخون
سواد زلف او شد سر خط منبود سرمشق من این بخت واژون
نهال قامتش ممتاز باشدبه باغ اعتبار از سرو موزون
کش از رنگ حنا دست هوس راکه از خونم بود پای تو گلگون!
ز هجران تو دریای سرشکمتلاطم می‌کند چون موج جیحون
به هم آغشته در سرخ و سفیدیرخش مانند برف و قطره خون
به نزد کوهکن یکسان نمایدفراز و شیب کوه و دشت و هامون
بود رنگ رخ عذرا ز وامقطراز دامن لیلی ز مجنون
به یاد نرگس و زلف تو طغرلشدم چون عین کاف و حلقه نون!