گنج

شمارهٔ ۱۵۶

ز جوش اشک در آبم گهربار اینچنین بایدز شام غم سیه روزم شب تار اینچنین باید!
نمی‌باشد به غیر یأس دیگر دستگیر منبه نکبت‌خانه دنیا مددگار اینچنین باید!
نداند کفر زلفش هیچ آیین مسلمانیبه کیش اهرمن البته زنار اینچنین باید!
ز دست ناکسی همسنگ پای مور گردیدمبه میزان محبت وزن و مقدار اینچنین باید!
متاع هر دو عالم نقد محنت را نمی‌ارزدقماش جنس غم را نرخ بازار اینچنین باید!
ادیب طفل اشک عاشقان باشد سرشک منبلی در سلک جوهر در شهوار اینچنین باید!
پر پروانه باشد روغن شمع وفا امشببه عرض مدعا سامان اظهار اینچنین باید!
عرق گل می‌کند از جوهر عکس رخش هر دمبه حیرت خانه آیینه معمار اینچنین باید!
هزارش آفرین طغرل برین یک مصرع بیدلز هر مو دام بر دوشم گرفتار اینچنین باید!