گنج

شمارهٔ ۱۵۵

نرگس مست تو آلوی هراتم ندهدحلقه زلف تو از بند نجاتم ندهد!
جانب کوی تو خواهم که کنم پروازیشهپر بال رسایی به قناتم ندهد
وه که اموال جمالت به نصاب است کنونلعل جان‌بخش تو یک بوسه زکاتم ندهد!
من به اغیار تو هر لحظه به جنگ و جدلملیک ترسم که خلاصی ز جهاتم ندهد
شکر یادت کنم امروز که اقبال مرابه حریم حرمت گر درجاتم ندهد
دل به زلف تو گرو دادم و بخت بد مندر غم عشق تو جز صبر و ثباتم ندهد
من که در مهره سوداش فتادم طغرلترسم از کشتی آن رخ که به ماتم ندهد