گنج

شمارهٔ ۱۵۴

زیر تیغ ابرویش صد مثل من گر سر دهدبهر کشتن معجز لعلش حیات از سر دهد
خواهم از لعلش به صد زاری اگر آب حیاتدر گلوی تشنه‌ام آب از دم خنجر دهد
در خرابات مغان پیمانه گر قسمت کندغیر را رطل گران بخشد مرا ساغر دهد
بی‌گنه بنواخت ما را نه مسلمانی است اینکاینچنین دشنام بیجا کس نه با کافر دهد!
نکهت روی گلش با ما نمی‌دارد روالیک چون با دیگران از گلشن دل بر دهد!
غیر ما را همچو ناصح حرف‌ها گوید به خیردر سوال من ولی پاسخ ز شور و شر دهد!
دفتر جرم رقیبان محو سازد صد هزاربی‌سبب از قهر با طغرل دو صد دفتر دهد!