گنج

شمارهٔ ۹۵

آمد و در پیش من از ناز جولان کرد و رفتخاطرم را همچو زلف خود پریشان کرد و رفت
بس که سیلاب سرشکم آمد از جوش غمشقصر بنیاد دلم را سخت ویران کرد و رفت
دوش دیدم در چمن از ناز او را جلوه‌گردست ما اندر گریبان گل به دامان کرد و رفت
بودم ایمان اگرچه در پیغمبر حسنش ولیکفر زلفش آمد و تاراج ایمان کرد و رفت
دیشب از لعل بدخشان شد حکایت لعل اوخنده‌ای از ناپسندی در بدخشان کرد و رفت
برقع از رخ برفکند و چهره خود را نمودطاقت و صبر و قرارم بر دو سامان کرد و رفت
کرد با نیم‌نگه جان مرا از تن برونمشکل سخت مرا بسیار آسان کرد و رفت
تا به عرض جلوه آمد در چمن روی گلشبلبل شوریده را در باغ نالان کرد و رفت
ای خوشا طغرل که بیدل می‌سراید مصرعیخانه دل در سر ره بود ویران کرد و رفت