گنج

شمارهٔ ۶۰

آنکه تسلیم سجود خاک پایش شد سر استرهبر آیینه مطلب صفای جوهر است
طائر عشق از پر و بال هوس باشد بریآنکه در دام تو افتد صید بی بال و پر است
دود آهم را اثر باشد سواد لعل اودعوی عشق مرا خط غبارش محضر است
سرمه اندر کام دارد موی چینی دم به دمهر کرا تمکین بود دانی که گوش او کر است
نیست فکر عاشقان پست و بلند اعتبارخانه آیینه کی محتاج این بام و در است؟!
در غمت چون شمع دارم گریه از شب تا سحرآنچه از عشق تو سامان کرده‌ام چشم تر است
در سواد صفحه لوح دل عشاق غممد آهم گه مداد و گاه تار مسطر است
نیست طغرل در ره مقصد دلیل دیگریعشق ما را عاقبت در کوی جانان رهبر است!