شمارهٔ ۵۷
اگر دل محو آن رخسار زیباستز جوهر موج این آیینه دریاست
ندارد داغدار عشق قدریوطن با لاله اندر کوه و صحراست
مشو در مهر امکان همچو شبنمجهان در سایه این بال عنقاست
به وقت عجز دشمن دوست گرددبه زانوی سکندر فرق داراست
حریم حرمت دلدار دور استبسی در راه عشقش زیر و بالاست
بود عشاق مست باده غمعروج نشئه ما کی ز میناست؟!
به عالم هرکجا باشد اگر دلاسیر جعد آن زلف مطراست
بساط عشق شد تا مسند ماکلاه افتخار ما فلکساست
دویی را نیست ره در مسکن عشقدل عاشق ازین سودا مبراست
دهد صد مرده را جان از تکلمبه احیا لعل او رشک مسیحاست!
به یاد گیسویش اشکم گره زدز موج این بحر را زنجیر برپاست
خدا را جانب ما کن نگاهیسفید از انتظارت دیده ماست!
خوشا زین مصرع بیدل که طغرلخیالی سد راه عبرت ماست