شمارهٔ ۵۶ - حبیبجان
حیات طغرل از عشق حبیب استجفای طغرل از دست رقیب است
بود طغرل اسیر زلف جانانبه طغرل هرچه آید یا نصیب است
دمی آ سوی بیماران عشقتکه بیمار انتظار اندر طبیب است
بیا ای جان به استقبال بیرونکه جانان سوی ما آید قریب است
چرا از هجر او چون نی ننالمکه چون مهجور بیصبر و شکیب است!
یکی آید به سوی کلبه مننوازشهای او بهر غریب است
ندانم خواب با افسانه طغرلهمیگویم دعاگویش نقیب است