گنج

شمارهٔ ۱۴۶

پرتو آیینه‌ام حیرت‌بیانی می‌کندصورت بهزاد فکر من نه مانی می‌کند
وضع میزان خیالم را مپرس از نازکیسایه مویی به یاد آید گرانی می‌کند!
عقده‌های مشکل رمز و کنایات مرافهمد آن دانا که حل بوالمعانی می‌کند
در سریر موشکافی شاهم از فکر رسادر دیار نظم طبعم حکمرانی می‌کند
اختر طالع به اوج دانشم دنباله زدملک معنی را دلم صاحبقرانی می‌کند
هرکه شد در بحر اشعارم نخستین ناخدازورق از فهم بلند خویش ثانی می‌کند
مهره نرد بساط بیت موزون مراهرکسی با قدر دانش دانه‌رانی می‌کند
در شکار صید معنی‌های وحشت‌رام منگه خدنگ از غمزه که ابرو کمانی می‌کند؟!
طغرل‌آسا روز و شب در اوج مضمون‌های بکرطائر رمز نکاتم پرفشانی می‌کند