شمارهٔ ۱۴۵
دل به طاق ابروی او میْپرستی میکندچون کبوتر در رواق کعبه مستی میکند
از بلندی کی رسم در ذروه آن آستانطالع اقبال سستم سخت پستی میکند!
سرمه دارد آرزو چشم از غبار مقدمشخاک پایش را جبینم پیشدستی میکند
هیچ کس در عشق لیلی نیست اینجا استوارکی چو مجنون دیگری دعوای هستی میکند؟!
عجز باشد در طلب شمع دلیل مدعاصد درست از مومیا یک دل شکستی میکند
فکر موزونم کنون طغرل در اقلیم سخنحکم دیوان وزارت چون مهستی میکند