گنج

شمارهٔ ۱۲۷

تا نزاکت زان خرام قد دلجو می‌چکداز حیا سرو آب گشته بر لب جو می‌چکد
رمز زلف او به صحرای ختن شد آشکارخون حسرت تا ابد از ناف آهو می‌چکد
از لطافت‌های حسن آبدار او مپرسموج گوهر از حدیث وصف آن رو می‌چکد
بسملم کرد و به خاک انداخت آن ظالم هنوزقطره‌های خون من از تیغ ابرو می‌چکد
بوالهوس بگذر ز سودای خیال زلف اوسیل طوفان بلا از هر سر مو می‌چکد!
ای دل اندر آستان او رسی غافل مباشرشحه اندوه و غم از خاک آن کو می‌چکد!
از ره مستی جهانی را ببین در خاک زدخون مردم دم به دم زان چشم جادو می‌چکد!
در غضب چین جبینش دیدم و گفتم به دلشربت سرکه‌انگبین از شاخ لیمو می‌چکد
طغرلم در صید معنی‌های رنگین بلنداز صفای شعر من تا حشر لؤلؤ می‌چکد!