گنج

شمارهٔ ۱۲۹

شبی در خاطرم زلف تو آمدخیال نافه از یادم برآمد
کشا امروز ابواب تبسمشب هجرانت ای ظالم سرآمد!
برآمد از دلم غم‌های عالمغم عشق تو تا در دل درآمد
به رغم من زدی با غیر تیریخدنگ بر نشان من نیامد
شود باغ از خزان تا حشر ایمناگر بر جانب گلشن خرامد
فتاد آوازه حسنت به عالمز تخت دلبری یوسف‌فر آمد
کشد بیرون گهرهای معانیبه هرجا چنگل طغرل درآمد!