گنج

شمارهٔ ۱۱۲ - میرزا همدم

مانی چین نقش مطبوع تو در چین آوردچین زلفت چین غم بر جبهه چین آورد
یوسف مصر ملاحت چین ابروی تو دیدچین بر ابرو زد که این ابرو به ماچین آورد
رام سازد خال هندوی تو هندو را به دیناین عجب هندو که دین خویش بر دین آورد!
زیر بار عشق تو قدی که می‌گردد دوتاکوه البرز و جبال نو به تحسین آورد
از غم عشق تو گر فرهاد گردد تلخ‌کامترک سودای خیال لعل شیرین آورد
هرکه رویت دید چون سیماب گردد بی‌قرارکیست بیند عارضت را باز تمکین آورد؟!
مد طاق ابروی پیوست مشکین تو رازاهد صدساله بیند رخنه بر دین آورد
در بساط عارضت هرکس که بازد نرد غماسپ بختش کشتی شهرخ ز فرزین آورد
می‌کند هردم به اوج موشکافی آشیانصید معنی طغرلم از چنگ شاهین آورد