گنج

شمارهٔ ۲۲۰

خوشا روزی که از مضمون طغرلبه عرض آید در مکنون طغرل!
سمند فکر خود را زن تو مهمیزنماید جلوه در هامون طغرل
سخن‌هایی که چون سحر حلال استمرتب گشته از افسون طغرل
پر از گوهر شود دامان فکرتروی در قلزم مشحون طغرل
روان شد از غمش دریا ز چشممحذر سازید از جیحون طغرل!
عجب نبود که از راه تلطفبه دست آورد دل محزون طغرل
مکش با تیغ هجرانم که اکنوننمی‌ارزد جهان در خون طغرل!
خیال قامت دلدار باشدعصای قامت واژون طغرل!