گنج

شمارهٔ ۹۶

سرو من باز آ که تا سرو خرامان بینمتهر طرف جولان نما تا مست جولان بینمت!
شد دلم پروانه اندر آتش شمع رختکز فروغ چهره بر آن رو چراغان بینمت
خاک شد در راه عشقت همچو من بسیار کساز غبار عاشقان گردی به دامان بینمت!
نیست جز خاک درت دارالشفای خستگانمرهمی در التیام زخم هجران بینمت!
دوش دیدم با هزاران جلوه چون طاوس باغهمچو گل امروز با طرف گلستان بینمت
می‌زند مهر رخ از صبح بناگوش تو دمآسمان حسن را خورشید تابان بینمت!
کی کند فکر فلاطون امتیاز نبض ما؟!درد بی‌درمان غم را سخت درمان بینمت!
ای خوش آن مصرع که طغرل می‌سراید بیدلیتا ابد یا رب عصای ناتوانان بینمت!