شمارهٔ ۱۳۳
ساغر عیش ابد گرچه به دستم دادندراه راحت همه از جام الستم دادند
کاروانان قضا و قدر از هشیاریچون حنا بسته مرا بر کف مستم دادند
هرکجا باشم اگر بیاثر داغ نیمشعله شوقم و بر خاک نشستم دادند
به سفالی نرسد ساز درستآیینمچینیام گرچه ز فغفور شکستم دادند
بود تحقیق عدم صورت امکان وجودنیستی آیینهای بود ز هستم دادند
صید مطلب نشود بسته قلاب هوسماهی بحر ادب گرچه به شستم دادند
خانهبردوش خیالم به سخن همچو حبابواژگونی همه از طالع پستم دادند
چه خوش است مصرع دریای معانی طغرلوصل میخواستم آیینه به دستم دادند