شمارهٔ ۲۴۳
ای نهال قامتت نخل گلستان ارمسرو آزادت زان رو شد به آزادی علم
کلک تقدیر از خط ریحان به ریحان خطتنسخ تعلیق وفا را کرد بر لعلت رقم
طائر نظاره عشاق بر گرد سرتهمچو امواج کبوتر بر لب بام حرم
مانی چین گر ببیند نقش مطبوع تو راصورت خوبان عالم محو سازد یک قلم
هست این معنی مرا روشن که مانند تو نیستچون تو معشوق پریزادی بود بسیار کم!
طرفه صیادیست چشمان هر دم میکنداز خدنگ سایه مژگان ناز خویش رم
مشک از حسرت به ناف آهوی چین چون شودگر صبا زلف تو را آشفته سازد صبحدم
طالع برگشتهای دارم که طغرل در جهانصبح اقبالی ندیدم هیچ غیر از شام غم!