گنج

شمارهٔ ۳۳

بس که چون عنقا ز خاطرها فراموشیم ماگر جهان از ما نپوشد چشم می‌پوشیم ما!
جوش شکر در نی آخر می‌کند منع صدااز کمال شهد مضمون گرچه خاموشیم ما!
از زمین تا آسمان گر مشتری جوشد ولیکجز قماش معنی باریک نفروشیم ما!
بنده عشقیم ما آزاد از آزادی‌ایمهمچو زلف یار دائم حلقه‌برگوشیم ما!
ساز عشرت از خموشی‌های ما بی‌پرده استیک جهان شور طرب پیداست گر جوشیم ما!
آنقدر مستیم از پیمانه جام ازلروز تا شب بی‌سبویی باده می‌نوشیم ما!
شور طوفان سرشک ما اگر باشد همینعاقبت همچون حباب خانه‌بردوشیم ما!
شاهد این بزم امکان دارد اوهام عدمدر خیال‌آباد هستی محو آغوشیم ما!
در گداز قلب خود زآتش کجا منت کشیمبس که چون مینای می بی‌شعله در جوشیم ما؟!
حبذا زین مصرع بیدل که طغرل گفته استجوهریم آب از دم شمشیر می‌نوشیم ما!