شمارهٔ ۱۲۵ - محییالدینخان
ماه سیماندام من هرچند عالیجاه شدپیکرم سیماب، کارم آه، رنگم کاه شد
حسن او از عشق من بالید سر بالا کشیددستم از شاخ وصالش سر به سر کوتاه شد
یاد آن رخسار گلگون میبرد حالت ز منهرکجا طرف گلستانم نشیمنگاه شد
از کمال شدت درد و المهای فراقمیندانم صبحدم یا چاشت یا بیگاه شد؟!
لبشکر، دندانگهر، شیرینتکلمْ دلبراندیدهام اما نه یک همچون توام دلخواه شد!
دامن وصلش چه امکان است چون آید به کفمن جلیس اهل فقرم او انیس شاه شد؟!
یاد چشم نیممستش میرباید هوش منهر سیهچشمی که منظورم گه و ناگاه شد
نه دماغ شکوه از معشوق دارم نه ز غیربس که در روز الستم این بلا همراه شد
خواسته منظومهای انشا (کنم) از بهر دوستدل پی نام دلارامش موشحخواه شد
از سر هر بیت من حرفی به هم آورد نیستهر که دانست این عمل از اسم او آگاه شد
نیستم از ناسپاسان طریق عاشقینام او طغرای ابیاتم بحمدالله شد!