شمارهٔ ۲۹۲
با لب لعل تو طوطی نکند همسخنیبگذرد پیش تو از دعوی شکرشکنی
سنبل زلف تو را باد پریشان سازدبشکند عنبرسارایی و مشک ختنی!
گرچه ابروی تو شد قبله اسلام ولیبت بتخانه چین و صنم اهرمنی!
سرخی بیره تنبول لبت را دیدهخون حسرت خورد از رشک عقیق یمنی!
هیچ در باغ جهان گل نبود چون رویتای گل باغ لطافت ز کدامین چمنی؟!
دهنت وقت سخن گر گهرافشان گرددنرخ خرمهره شود قیمت در عدنی!
به من آمد ز قضا ختم تمامی سخنختم شد با تو چنان دعوی سیمینذقنی
غنچه در باغ اگر لعل لبت را بیندنزند لاف به پیش تو ز کوچکدهنی!
گرچه ننگ است تو را عاشقی طغرل مابه خدا شکر کنم زان که تو معشوق منی!