شمارهٔ ۶۴
تا زلف تو در خرمن گل غالیهبیز استدر دور قمر بین که قران مشتریریز است
ترسم که به دل رخنه زند مردم چشمتورنه ز چه رو خنجر مژگان تو تیز است؟!
مقتول تو را نیست ازآن صورت مردنبرق دم شمشیر تو تا آیینه ریز است
زحمتکش عشقم که چه هجران و چه وصلتاز دست جفای تو کجا جای گریز است؟!
هرجا که ز نقش کف پای تو نشانیستچون عرصه محشر همه دلم غلغلهخیز است
افسانه حسن تو هر آن گوش که بشنیددر دعوی زیبایی یوسف به ستیز است
هرکس که سواد خط مشکین تو را دیددر قافیه حسن بگفتا که تمیز است
فرهنگ سخنهای دقیق من طغرلنه طور «صراح» است نه گفتار «همیز» است