گنج

شمارهٔ ۷۶

نغمه قانون هستی ساز مضراب فناستقامت پیری به عمر رفته آهنگ صداست
چشم عبرت واکن و بنگر تو در خاک عدمافسر شاهی طراز نقش دامان گداست
فرصت شادی عهد غم دو روزی بیش نیستگل اگر در خنده و بلبل به گلشن در نواست
بگذر ای فرهاد از سودای شیرین بعد ازینهرچه سامان کرده‌ای زین کوه تمهید صداست
عقل می‌باشد غبار دیده مجنون ماخاک صحرای جنون در چشم عاشق توتیاست
ای که می‌خواهی قدم در وادی عشقش زدنجز دلیل شوق سویش دیگری کی رهنماست؟!
بر دلم هر لحظه عکس عارضش گل می‌کندجوهر آیینه را بالیدن از جوش صفاست
موسم عید است نه بر مشهد ما یک قدمبر کف پای تو خونم کی کم از رنگ حناست؟!
باشد از میخانه امکان به هرکس مشربیخضر ممنون و سکندر در پی آب بقاست
هیچ کس طغرل نباشد تکیه‌گاه هیچ کسآنکه در افتادگی دست تو را گیرد خداست!