شمارهٔ ۴۷
مینماید بر لب جو عکس ماه من در آبمیتوان از ماه تا ماهی همه بودن در آب
نیست سودی سفله را از صحبت روشندلانسخت رسر، میشود آید اگر آهن در آب!
گفت زاهد خویش را در خواب دیدم در برشگفتمش تعبیر خواب خود بگو روشن در آب!
در تلاش عکس یک رو صد گریبان پاره شدکی به آسانی رسد آیینه را دامن در آب؟!
گوی سبقت میبرم امروز از فتوای شکمردم آبی اگر دعوا کند با من در آب
هیچ ممکن نیست در گرداب این امواج غمکشتی مقصود را بیناخدا رفتن در آب!
در سلوک عشق کم از بچه بط نیستیدر رضای دوست هردم میدهد او تن در آب
زیر طوفان سرشکم طغرل از هجران اوبه که از این خاکساریها مرا مردن در آب!