گنج

شمارهٔ ۳

حضور خویش خواهی جبر ما راتو مغروری به حسن ای بیمدارا!
به سیخ ناز مژگانت کشیدیدل دلدادگان مبتلا را!
سراسر قتل اهل عشق کردینما لطفی به محزونان خدا را!
بنالم گر ز هجرت نرم گردددل سخت هزاران سنگ خارا
چرا با ما نسازی یک تکلم؟!به معراجش رسانیدی جفا را!
اگر چندی نیایی جانب منولی از دور می‌سازم دعا را
نسیمی گر صبا آرد ز کویتبدو ارسال دارم مدعا را
ز هجرت طغرل زار بلاکشبمیرد چیست فرمان تو یارا؟!