گنج

شمارهٔ ۲۸۶

دل پیش تو کشف راز کردهدیوان غم تو باز کرده
از زلف تو می‌کند حکایتافسانه خود دراز کرده
قانون غمت به صوت «عشاق»زیر و بم عشق ساز کرده
لبیک زنم به طوف کویتآهنگ ره حجاز کرده!
لعل لب تو تبرزدآرابی‌قدرتر از پیاز کرده!
صراف دکان عشق ما رادر بوته غم گداز کرده!
از شوخی جلوه تذروستکان بخیه به چشم باز کرده
بیداد و ستم به حال محمودزلف سیه ایاز کرده
امروز قضا ز نام طغرلعنوان سخن طراز کرده