شمارهٔ ۲۸
ندارد میل الفت وضع آزادیپسند مابود چون سرو عریانی به بر ما را پرند ما
صدای محمل راه نفس شد اضطراب دلبه غیر از ناله کی خیزد دگر درد از سپند ما؟!
لب شیرین چو خسرو سرنوشت خامه ما شدشکر ریزد سراپا همچو نی از بند بند ما!
محیط یک جهان معنی شدیم امروز در عالمصدای کوس نوبت میزند کوه پهند ما
ز بس داریم ما غواصی بحر سخن اکنونگهر از قلزم معنی کشد فکر بلند ما
غزال دشت وحشت گشت صید وادی الفتز تار رشته فکر رسا باشد کمند ما
خرام رایض کلک کف ما را چه میپرسی؟!دو عالم را نماید طی به یک جولان سمند ما!
به قلاب نفس یک عالمی در دام ما باشدرهایی نیست اصلا صید معنی را ز بند ما!
خوشا طغرل ازین یک مصرع بیدل که میگویدچرا در بند نقش ما نباشد نقشبند ما؟!