گنج

شمارهٔ ۵۱

هرکس که گل چید از گلشن شبافتاد نانش در روغن شب
چون عقد پروین حاصل توان کردگر خوشه چینی از خرمن شب؟!
دادست زینت خیاط قدرتاز تکمه زر پیراهن شب
ره می‌توانی بردن به مقصددر زیرت آید گر توسن شب
آسان نیاید اندر کف کسگنجیست پنهان در مخزن شب
بیدار می‌شو باشد که بینیصبح سعادت از دامن شب!
صد در قیمت آید به دستتگر راه یابی در معدن شب
کردست گویا مشاطه صنععقد ثریا در گردن شب
در ملک زلفش خواهید رفتنغافل مباشید از رهزن شب
آید به گوشت فریاد طغرلگر بهره گیری از شیون شب