شمارهٔ ۱
غم تو تا نفس باقیست با من هر نفس بادابه جز روی گلت دیگر به چشمم خار و خس بادا!
خیالم در شب زلفت رود ناگه به عیاریبه شهرستان حسنت نرگس مستت عسس بادا!
چو فرزین مهره عشق تو را هر کس، که کج بازداگر شهرخ بود صد فیل او زیر فرس بادا!
به راه عشق بندد ساربان شوق من محملقماش ناله دل ناقه او را جرس بادا!
فلک روزی مبادا سازد از بند غم آزادمکمند حلقه زلف تو آن دم دادرس بادا!
اگر خورشید در پیشت زند لاف از دم خوبیبه گوش مرغ عنقا همچو آواز مگس بادا!
ز باغ نظم طغرل جز گل مدح تو گل چیندجزای او به صد خواری چو بلبل در قفس بادا!