شمارهٔ ۲۳۵
خجالت مایهام وضع پریشانیست بنیادمگلاب خجلت از سنبل کشد تصویر بهزادم
نگاه حیرتم از نقش پای او سبق گیردمگر عکس رخ آیینه بود سرمشق استادم!
معمای سر زلفش به جز از شانه نکشایدازآن در باغ زیر سایه موزون شمشادم
سپند داغ رشکم سوخت از دل سر نزد نالهتو پنداری به سنگ سرمه خوابیدست فریادم
به سودای خیالش شهره آفاق گردیدمتمنای وصالش داد نام و ننگ بر بادم!
شکست دل به سنگ یائس پیغامیست جمشیدیصدای کاسهچینی دهد فغفور را یادم!
ازآن گریدهام در اوج دانش طغرل معنیبه قید لفظ نازک بس که شاهین بود صیادم