گنج

شمارهٔ ۱۶۳

آنقدر دارد صفا آیینه رخسار یارعکس چون نظاره از لغزش نمی‌گیرد قرار!
جوهر فرد دهانش جزو بی‌اجزاء بوداز جوار قسمت او مدعی شد شرمسار
با یکی هجران دو روز وصل فال توأم استدر رهش تا دیده‌ام شد ز انتظاری‌ها دچار
سبزه لعل لبش ز اعجاز یاقوتی دهدنسخ تعلیق برات عاشق از خط غبار
شهره آفاق شد از عشق شیرین کوهکننام مجنون است از سودای لیلی یادگار
اختیار روضه جنت ندارم از درشآشیان مرغ عنقا کی بود شاخ چنار؟!
طغرل از گفتار رنگین تو چون اوراق گلمی‌سزد جزو تو را شیرازه از رنگ بهار!