شمارهٔ ۲۸۳ - مردانقلی
ماه تمام من که منم مستمند تومرغ دلم فتاده به دام کمند تو
رفتار خویش کبک دری ترک میکندبیند اگر خرام قد دلپسند تو
در ملک حسن خسرو فرمانروا توییدل نیست در جهان که نباشد به بند تو!
ای قامت بلند تو سرمشق دلبریجانم فدای قامت بالا بلند تو!
نرد مفاخرت ز فلک میبرد زمینزیرا که محرم است به نعل سمند تو
قربان آن شوم که تو را آفریده استدر هر کجا بود سخن از چون و چند تو
لبهای غنچه وا نشود گر روی به باغاز شرم خنده لب شیرین ز قند تو
یاد از هوای سجده ابروت میکندطغرل نکرده وهم ز تیغ پرند تو