گنج

شمارهٔ ۲۶۳

من از ساقی برای دفع غم توقیر می‌خواهمز جوش قل قل مینا چو می تشهیر می‌خواهم
ز نزدیکان عشقم گرچه از طرح خرد دورمز ویرانی بنای خویش را تعمیر می‌خواهم
برای خرمن محنت که خاکش بر فلک باداز برق دل یکی آه شرر تأثیر می‌خواهم
ز عشقش نیست جز جوش عرق سامان کار منسری در پای او می‌افکنم تشویر می‌خواهم
شبی چون شانه هوشم رفت اندر کشور زلفشازین خواب پریشان از تو یک تعبیر می‌خواهم!
جنون آماده داغ تمنای غم عشقمبه پای خویش از زلف تو من زنجیر می‌خواهم!
به شمع عارض خود راه تاریکم منور کنکه در ظلمات گیسویت یکی شبگیر می‌خواهم
کمر چون خامه خلقی بسته در شرح رخت لیکنمن اندر مصحف روی تو یک تفسیر می‌خواهم
ز ریحان لبش معلوم شد اعجاز یاقوتیبه دور لعل او یک دو خط تحریر می‌خواهم!
به جز سامان حیرت نیست از نظاره رویشنگاهی سوی او از دیده تصویر می‌خواهم!
چه خوش گفته‌ست طغرل حضرت مولای من بیدلکشاد کار خود بی‌ناخن تدبیر می‌خواهم!