شمارهٔ ۱۴۳
غمزه مردمشکارت غارت جان میکندعشوه عابدفریبت قصد ایمان میکند
برقع از رخ برفکن بیپرده گردد عالمیعکس رویت طعنه با خورشید تابان میکند
داغ عشق توست ای لیلی نه مجنون را و بسپیچ و تاب سنبلت آشوب دوران میکند!
خنده زن بر رویم ای گل تا نگریم بعد ازینورنه سیل اشک من در بحر طوفان میکند!
این چه بیرحمی است خوان عاشقان را از غضبوا کشیده بر سر هر میخ مژگان میکند!
از خط ریحان لعل او مرا معلوم شدلشکر شام حبش این شهر ویران میکند
طغرل ار خواهی وصالش ناله کن شام و سحرناله بلبل سحر گل در گلستان میکند