گنج

شمارهٔ ۳۰

از هجوم اشک بر دریا گذر داریم ماریشه نخل امید از چشم تر داریم ما
بس که باشد جنس ما را گرمی بازار غمگوییا دکانی از سنگ شرر داریم ما!
رهروان عشق را زاد دگر در کار نیستتوشه‌ای در راهش از خون جگر داریم ما
ساز قانون محبت را نباشد زیر و بمدر طریق عشق دائم پا ز سر داریم ما
دوش در بزم ادب بودیم سرمست طربکز خمار باده اکنون درد سر داریم ما
دیده ما از غبار سرمه دامنگیر شدتوتیا از خاک پایش در نظر داریم ما!
غنچه‌سان جمعیت دل‌ها ز دلبر داشتیمدلبر ما رفت از دل کی خبر داریم ما؟!
آنقدر آماده شهد معانی کرده‌ایمبند در بند سخن از نیشکر داریم ما!
کفر باشد در سلوک عشق عیب عاشقانکی ز تیر طعنه زاهد حذر داریم ما؟!
طغرل آسان کی بود غواصی بحر سخن؟!سر به جیب فکر از بهر گهر داریم ما!