گنج

شمارهٔ ۱۳۵

هر کجا آن شوخ گر صیدی به ابرو می‌زندبسملش چون ماه نو بر چرخ پهلو می‌زند
دی به گلگشت چمن نخلش خرام آورد بارقمری با یاد قدش امروز کوکو می‌زند
نرگس مست خدنگ‌انداز افسون‌ساز اوتیر آهو از ره وحشت به آهو می‌زند
سرو اگر در باغ بیند سرو آزاد تو رایک قلم انگشت حیرت بر لب جو می‌زند
خاک پایت توتیای دیده هر کس نشددست حسرت از ندامت سخت بر رو می‌زند!
با دل صد چاک زیر نخل شمشادم کنونشانه از مشاطه آن مه تا به گیسو می‌زند
پنجه دانش‌ربا بگشاده از اوج کمالطغرل ما صید معنی را چو تیهو می‌زند