گنج

شمارهٔ ۲۳۷

به مضراب دگر قانون عشقت ساز می‌کردمنوای پرده «عشاقت » از «شهناز» می‌کردم!
چو مرغ بی پر و بالم من از افتادگی لیکنبه سویت بی‌توقف چون نگه پرواز می‌کردم!
به محض لطف سوی کلبه من می‌خرامیدیبه راهت پرده‌های دیده پای‌انداز می‌کردم
اگر می‌بود در هجر تو همچون کوه تمکینمصدایی می‌شنیدم از تو گر آواز می‌کردم!
تغافل مانع اسرار لطفش بود و من هر دمبه رمزی گوشه آن چشم را غماز می‌کردم
ازآن روزی که دیدم در فن احیا لب لعلشمسیحا می‌شدم من ترک این اعجاز می‌کردم!
همی‌رفتم به طور عشق او از بهر دیدارشچو موسی در تجلی‌گاه شوقش راز می‌کردم
اگر در خواب می‌دیدم به ناگه طلعت لیلیهزار انجام مجنون را به یک آغاز می‌کردم!
به بزم وصل زانگشتم شمیم عطر می‌آمداگر بند قبایش را به ناگه باز می‌کردم
نمودند از سر کوی تو با من روضه جنتنمی‌بودی تو در جنت ولیکن ناز می‌کردم
خوشا از مصرع سلطان اورنگ سخن طغرلتو می‌رفتی و من شور قیامت ساز می‌کردم!