شمارهٔ ۱۷۵
گرچه در راه محبت در تک و تازم هنوزنیست مضرابم برون پرده سازم هنوز
بس که بودم از بهار حسن گلچین وفااز شکست بوی گل یابی تو آوازم هنوز
از کمند جذبه عشقش رهایی مشکل استچون نگه دامیست شوخیهای پروازم هنوز
نیست آزادی ز زلفش باشدم عمر ابدبیخبر از سرنوشت خط آغازم هنوز
گر بود عالم پر از افسانه عشقم ولیشمهای واقف نشد یک آدم از رازم هنوز
گرچه نبود حاصلی جز یأس از وصلش مرابیاباء همچون نگه هرسوی میتازم هنوز
سربلندی شد نصیبم عاقبت از پای داررایت منصورم و در عشق ممتازم هنوز
در بساط عشق از هجرش اگر چه ششدرمدانههای مهره این نرد میبازم هنوز
صورت موج خرام ناز او اندر چمنجلوه تیهو بود در دیده بازم هنوز
شبنمآسا سرد شد از دهر دست طاقتمگرمی مهر که دارد شوخی نازم هنوز؟!
غمزههای چشم او شد محرم راز دلمزان سبب آیینهسان در سلک غمازم هنوز
کی به آزادی رسد از خون تیغش گردنمخویشتن را هر طرف چون بسمل اندازم هنوز!
نیست یک کس تا کند شیرازه جزو سخنبوی سعدی میدمد از خاک شیرازم هنوز
حبذا طغرل که میگوید جناب بیدلیسادهلوحان رشته میبندند بر سازم هنوز