شمارهٔ ۱۸۳
با زخم تغافل ز لب یار دوا پرسز ابروی کجش واقعه قد دو تا پرس
افسانه زلفش که بسی دور و دراز استکوته کنم این قصه تو از باد صبا پرس
با جوهر تیغش مزن از عرض وفا دماحوال شهیدان وی از رنگ حنا پرس!
قانون محبت که بری از بم و زیر استعشاق به هر ساز که دیدی ز نوا پرس
قاصد به تو هرکس که کند عرض نیازیلیکن ز من البته به تکرار جدا پرس!
آسودهدلان دشمن غمهای جهانندهر نکته که از دوست بپرسی تو ز ما پرس
کس نیست کند معرفت دشت جنون رااین خار ره عشق تو از آبله پا پرس
منع کرم خویش کنی چند ز ابرام؟!ای جبهه گیره کرده تو از دست دعا پرس!
هر کس نبود محرم اسرار محبتگر همدم مجنون شدی از درس وفا پرس
بیعرض طمع نیست سویش حاجت هرکسای باد گرش دیدی ز من بهر خدا پرس!
طغرل شدهام ششدر این مصرع بیدلراهی که به جایی نرسد از همهجا پرس