گنج

شمارهٔ ۲۵۵

نشئه از میخانه تحقیق می‌خواهد دلمتا ز قید حلقه زلف مجازی بگسلم
نردبان بام مطلب پایه جز همت نداشتشام نومیدی ز صبح مدعا آمد به دم
رنگ‌آمیز گلستان توصل شد حیاغیر او چشمک چو نرگس بر رخ دیگر زدم
بال پرواز سبک‌روحی ندارد جز فناآشیان گیرد همای مطلب از اوج عدم
سکه نام بزرگی جز به مهر خاموشیکی زند دانا به سیم قلب غیر از این درم؟!
نقش بهزادست تصویری که در دل بسته‌ایمحیرت آیینه را تمثال ما باشد رقم
ذوق آغوش تپش‌ها همچو مو در آتش استسوختم از ناله تا گشتم چو نال اندر قلم
از پریشانی به دل جمعیتی دارم چو گلتنگ آمد پیرهن این جامه بر تن می‌درم
داغ دل چون لاله سامان فنا تمهید شدسبزه این باغ طغرل از خزان دارد ستم