شمارهٔ ۲۶۰
چو گل زین باغ یک دل غرق خونمکس آگه نیست از راز درونم!
پریشانم شبیه زلف لیلیمثال بخت مجنون واژگونم!
مپرسید از من و افسانه منخراب آن دو چشم پرفسونم!
منم امروز حسان معانیبه فن خویش ز افلاطون فزونم!
معمای مرا هر کس نفهمدکه من این بیشه را شیر حرونم!
نمایم حل مشکلهای باریککلید قفل فکر ذوفنونم
ندانی مطلبم حالم ندانیاگر دانی همی دانی که چونم!
مرا خوانند خلاقالمعانینبودم قبل ازین اما کنونم!
نروید همچو من رمز آشناییدرین کشور به عهد صد قرونم!
نشان من حریف تیر کس نیستمحک را کی عیار آزمونم؟!
اگر با فضل گشتی رتبه حاصلدر آغوش قمر بودی سکونم
ولیکن چرخ باشد سفلهپروراسیر قید این گردون دونم!
قماش فضل را نبود خریدارازین سودا به سر ریزد جنونم!
مرا کلک قضا بنوشت طغرلسواد صفحههای کاف و نونم