شمارهٔ ۲۵۹
ناله همان به که ز دل سر کنمگوش فلک را ز فغان کر کنم!
طفل دبستان جنونم کنوننسخه دیوان غم از بر کنم
دهر شود صفحه نیستان قلمتا غم عشاق به دفتر کنم!
دم به دم از شوق چو مینای میسجده تعظیم به ساغر کنم
رشحه ابر کرمش این بودجبهه خود را ز عرق تر کنم!
نیست دگر بدرقهای جز امیددر ره این بادیه رهبر کنم
میرسدم رتبه اورنگ غمخاک کف پای تو افسر کنم
بر ورق شرح پریشانیامزلف تو را رشته مستر کنم
به که به باغ از قد چون سرو توترک تماشای صنوبر کنم
بر رخ نبض رگ گل همچو مهرسایه مژگان تو نشتر کنم
کردی تو یک جلوه درین چشم بازرقص ز شادی چو کبوتر کنم!
سایهصفت سوی تو ز افتادگیپای ندارم قدم از سر کنم!
باد به شمشیر تو خونم حلالگر سر مو حرمت این سر کنم!
از هنر صیرفی نطق خویشحلقه به گوش سخن از زر کنم!
طغرل مخمور می بیدلمباده ندارم که به ساغر کنم!