گنج

شمارهٔ ۱۵۸

ای نگاه شفقت‌آمیزت مرا از جان لذیذهرچه باشد در جهان خوشتر مرا از آن لذیذ
هست در کامم گوارا تلخی زهر غمتگرچه باشد در مذاق هر گدایی نان لذیذ
من گرفتارم کنون با درد بی‌درمان توشربتی بیمار را کی باشد از درمان لذیذ؟!
جانب ما مستمندان کن خدا را یک نظرهیچ نبود در جهان نیکوتر از احسان لذیذ!
مردم از فریادت ای رشک بتان کابلیگوییا باشد به گوشت ناله افغان لذیذ!
حرفی از لعل تو باشد گوهر قیمت‌بهامی‌نباشد هر متاعی کش بود ارزان لذیذ
در سخن طغرل طریق پختگان را پیشه کنمیوه‌ات گر خام باشد نیست در دندان لذیذ!