شمارهٔ ۱۸۶
یک نگاه از چشم مخمورش تو را باشد هوسعرض مطلب کن مباد افتد قبول ملتمس
دل کنون با سر خط درس تمنای ادبکرده از باغ جمالش مشق گلچینی هوس
بوالهوس بگذر ز سودای خیال عشق اوکی بود در پیش آتش اعتبار خار و خس!
غیر او از دیگران دست طمع کوتاه کنمدعای هیچ کس حاصل نشد از هیچ کس
ساز تمکین ادب نبود مقام هر دلیبگذری آهسته بگذر سوی دکان جرس
با گرفتاران زلف او نمیباشد دگرجز کمند حلقه زلفش کسی فریادرس
هر که را دادند اندر باغ امکان فرصتیکاروان عمر باشد رهنورد پیش و پس
بگذر از سودای آن چیزی که نبود در جهانمحض اوهام است شیر مرغ و هم بال فرس
داد نیرنگ جهان از راه یکرنگی غلطاستخوان را با هما و قند را اندر مگس
ای خوش آن مصرع که طغرل میسراید بیدلیخواب عنقا تلخ میگردد به آواز مگس