شمارهٔ ۲۰۳
میکند نظاره تا بر روی آن تنناز رقصهمچو آن طفلی که در گلشن کند از ناز رقص
جلوه حسنش کنون در چشم بازش میکندچون خرام جلوه تیهو به چشم باز رقص
دارد از خط لبش پیغمبر حسنش کتابطرفه پیغمبر که میباشد ورا اعجاز رقص!
در خم زلفش دلم امروز میرقصد چنانهمچو آن گویی که سازد پیش چوگانباز رقص
رشک رقاص است انجام تپشهای دلمگر کند آن شوخ رقاصی دم آغاز رقص
دوش در آهنگ «عشاق » از «نوا» میکوفت پامیکند آن گلبدن امروز در «شهناز» رقص
مطربا زیر و بم قانون خود را ساز کنتا نسازد آن پری در انجمن ناساز رقص!
دیشبم یک بار رقصیدی کنون بهر خدا!باز رقص و باز رقص و باز رقص و باز رقص!!
سر عشقم طغرل از تمکین دل پوشیده بودبس که میرقصد دلم ترسم شود غماز رقص!